با باربد بیات به بهانه یادمان بابک بیات در شماره ۲۴ ام زیروبم

24-35

# پدرم کف دست بزرگی داشتند

# وقتی استاد رهبری در ایران نیستند من هم نخواهم بود

# شاگردان‌ همان دوستانی هستند که همیشه سوءاستفاده کردند!

# من هم این شانس را داشتم که در قرعه‌کشی، نفر پنجم باشم و کارم ضبط شود

 

بابک بیات (زاده ۲۳خرداد۱۳۲۵ در تهران-درگذشته ۵آذر۱۳۸۵ در تهران)، او از ۱۹ سالگی در اپرای تهران با موسیقی کلاسیک و جهانی آشنا شد. در سال ۱۳۶۹ پس از چند بار کاندید شدن برای موسیقی فیلم بالاخره این سال وقتی که از پنج کاندیدای موسیقی فیلم سه بار نام او را اعلام کردند جایزه سیمرغ بلورین فجر را برای فیلم عروس دریافت کرد. همچنین در سال ۱۳۷۵ وقتی که از بین چهار کاندیدا دو بار نامش اعلام شد، مجددا سیمرغ بلورین را دریافت نمود. در خانه سینما برای فیلم ساحره جایزه اول موسیقی فیلم را دریافت کرد. از دیگر فعالیت‌هایی بابک بیات در این سال‌ها ساخت قطعه کرال و ارکسترال «سرزمین خورشید» بود، که در سال ۱۳۷۶ توسط ارکستر سمفونیک تهران و به رهبری استاد «فریدون ناصری» اجرا شد. بابک بیات در کنار ساخت موسیقی، بيش از هشت سال در دانشگاه‌های تهران مشغول به کار بود و موسیقی فیلم تدریس می‌کرد.

به بهانه درگذشت ایشان با فرزند خلف بابک، باربد بیات که نوازنده‌ای چیره‌دست است، گپی زده‌ایم که به خوانش دعوتید.

24-35-1

# کمی بیشتر از خودتان بگویید…

از سن ۱۰-۱۱ سالگی به هنرستان موسیقی رفتم و از ابتدا يعنى سال اول راهنمایی در هنرستان موسیقی نزد استاد «جاوید مجلسی» نوازندگی «هورن» را شروع کردم. در گروه اساتید، استادان دیگرى مانند استاد تقى ضرابی و استاد زابلی بودند كه زحمت فراوانى كشيدند.

# مهاجرت تحصیلی به کانادا و دلیل بازگشت به ایران

براى ادامه به تحصيل به کانادا رفتم و آنجا باز هم به نوازندگی «هورن» و در کنارش به آهنگ‌سازی هم پرداختم. آنجا ارکسترهای متعددی بود؛ ۴ سال اول (تا ۲۳ سالگی) در ارکستر سمفونیک جوانان تورنتو مشغول بودم كه می‌شود گفت اين اركستر آموزشى بهترين معلم براى من بود چه در زمينه نوازندگى و چه آهنگ‌سازى؛ مدیر هنری اين ارکستر به همراه اركستر سمفونيك تورنتو، «سِر اندرو دیویس» بود و به رهبری «الین ترودل» كه خود يكى از بهترين نوازنده‌هاى ترومبون بود. متاسفانه بین این ۴ سال، زمانی که ۲۲ سالم بود، پدر فوت شدند. در ۲۳ سالگی چون یک سال بعد از فوت پدر بود؛ به دلیل مسائل خانوادگی، کارها و غیره به مدت یک سال (تا ۲۴ سالگی) به ایران برگشتم و در ارکستر سمفونیک تهران کار کردم که مدیر هنری و رهبر ارکستر، آن‌موقع «استاد منوچهر صهبایی» بودند.

# چرا تا یک‌سال؟ مگر دوباره به کانادا بازگشتید؟

بله… بعد مجدد به کانادا برگشتم و در شرکتی که تولیدات مختلفی در زمینه موسیقی فیلم و سریال داشت، با ۵ آهنگ‌ساز دیگر مشغول به کار شدم و همچنين در کنارش در «ارکستر سمفونیک مارکام» و چند اركستر خصوصى مشغول به كار شدم تا ۲۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۴ که به دعوت استاد علی رهبری به تهران بازگشتم و تا یک سال بعد (اردیبهشت ۱۳۹۵) به عنوان «سولیست هورن» در خدمت ایشان بودم.

# طی یک‌سالی که در ایران بودید به چه کارهایی پرداختید؟

در این یک سال فعالیت خیلی زیاد بود؛ با رهبری ایشان از ۱۱ آهنگ‌ساز ایرانی کار ضبط شد براى شركت «ناكسوس» و من هم این شانس را داشتم که در قرعه‌کشی، نفر پنجم باشم و کارم ضبط شود. در این یک سال بیش از ۲۶ یا ۲۷ اجرا با رهبران خارجی و مهمان داشتیم. با همكارى دستيار ايشان استاد برديا كيارس كه خود كنسرت مايستر اول اركستر هم بودند که خیلی موفقیت‌آمیز بود. در اردیبهشت ‌ماه ١٣٩٥ متاسفانه به دلیل بی‌کفایتی و مشکلاتی که بنیاد رودکی داشت، هم ایشان و هم بنده و تعدادى از هنرمندان اين اركستر همگى استعفا دادیم و بعد از آن هم شاهد سقوط اين اركستر بوده‌ايم.

# چه دلایلی باعث شد که از ارکستر سمفونیک تهران استعفا بدهید؟

دلایل زیادی بود… از تیر ماه ۱۳۹۴، بنیاد رودکی شروع به عدم پرداخت حقوق كامل نوازندگان کرد؛ به این صورت که طبق قانون حتی اگر کارمندی مثلا ۱۷ روز کار می‌کند باید روزهای مابقی را كامل به همراه بيمه پرداخت و آن را ۳۰ روزه حساب می‌كردند ولی بنیاد هم بیمه را کم حساب می‌کرد و هم حقوق را نمی‌داد. یعنی بنیاد به اندازه روزهایی که نوازنده کار می‌کرد و در دستگاه اداری‌شان انگشت می‌زد، حقوق می‌داد.

در آبان‌ماه بنیاد برای استاد رهبری قرارداد جدیدی مطرح کرد که ارکستر را به صورت پروژه‌ای درآورد برای اینکه ایشان را آن قدر برنجانند که مجبور شوند از ایران بروند؛ شورایی تشکیل دادند که شامل فریدون شهبازیان، حمیدرضا نوربخش، اکبر گنجه‌ای، مدیرعامل آن زمان بنیاد بهرام جمالی، دکتر سعید شریفیان، رئیس آن شورا محمد سریر و… بودند. البته استاد سعید شریفیان تنها فردی بودند که از حال ارکستر خبر داشتند و مثبت عمل می‌کردند.

# مگر تا آن‌زمان شورایی نداشتید؟

ما خودمان تا فروردین ۹۵ شورایی از نوازندگان ارکستر داشتیم؛ آقای کیارس، خانم جامه‌گرمی، آقای میلاد عمرانلو و چند نفر دیگر كه بنده افتخار رياست اين شورا را داشتم به پيشنهاد دستيار استاد رهبرى و موافقت ايشان. ما با استاد رهبری در اردیبهشت ٩٥ برای فستیوال بهاری شانگهای به چین دعوت شده بودیم و استاد رهبری هم گفته بودند که اگر بنیاد بدهى خود به نوازندگان را تا اردیبهشت ماه پرداخت كرد، به این سفر می‌رویم و اگر غير از اين عمل كرد ايشان با نوازندگان ديگر تمرین نخواهند كرد.

# بلاخره این سفرانجام شد؟

بله ولی نه با ارکستر سمفونیک تهران، بلکه با ادغامی از ارکستر ملی و تهران و نوازندگان دیگری با برنامه‌اى بسيار سطحى به چین رفتند. در فروردین و اردیبهشت ماه ٩٥ تمام نوازندگان به خاطر استاد رهبرى به صورت رایگان، در تمرین‌ها حاضر شدند تا قرارداد جدید نوشته شود که آن‌هم باز همان قرارداد سابق بود و شورایی هم که تشکیل داده بودند، نفری ۵۰۰ هزارتومان برای هر جلسه می‌گرفتند و گاهی در هفته ۵ جلسه برگزار می‌کردند و هر جلسه هم ۷ تا ۱۰ نفر در جلسه بودند و پول خرج می‌شد ولی بابت نوازنده پولی خرج نمی‌شد.

# بعد از استعفا مشغول چه کاری شدید؟

در این چند ماه مشغول سفر بودم، كارهايى در كانادا و آمريكا و اروپا سفارش گرفتم كه بايد مشغول ضبط اين آثار بشوم به همراه كارى در پراگ. در ادامه تصمیم دارم که در اروپا بمانم چون هم برای نوازندگی جاى پيشرفت بيشترى هست و هم در زمينه آهنگ‌سازی و قصد من ادامه تحصیل در رشته «رهبری ارکستر» است.

# یعنی تا مدتی در کارهایی که در ایران انجام می‌شود، حضور نخواهید داشت؟

این خیلی جای ناراحتی دارد که همکاران (البته نه همه) اجازه دادند این‌گونه با آنها بازی شود، چه پیش‌کسوتانی که از همکاران موزیسین هستند و چه بچه‌های جدیدی که اگر سر تمرین نمی‌رفتند، حتما مجبور می‌شدند که هم طلب نوازندگان را بدهند و هم در شأن موزیسین با آنها برخورد کنند نه مانند کارگر روز مزد! من تاریخ برگشتم را نمی‌دانم، به خاطر استاد علی رهبری به ایران آمدم و وقتی ایشان در ایران نیستند من هم نخواهم بود.

# فکر می‌کنید چرا بنیاد رودکی این تغییر رویکرد را داشته؟

می‌گویند بودجه ندارند. من نمی‌گویم که دروغ می‌گویند، بودجه‌ای که قرار بود برایشان پرداخت شود، شد یا نشد را من خبر ندارم و نمی‌توانم تهمت بزنم که این بودجه را گرفته‌اند و خرج نکردند، اما جدیدا شاهد این بودیم که رنو، اسپانسر شده است. اکثر نقاط دنیا مثل «ارکستر سمفونیک تورنتو» سالیان زیادی است که شرکت لکسوس، اسپانسرش است اما یک یا دو ماشین را گوشه‌ای در سالن کنسرت یا بیرون ، جلوی درب گذاشته است که دیده شود ولی نه روی سِن! سِن فقط جایگاه هنرمند است که روی آن به اجراى موسيقى بپردازد و گذاشتن ماشین روی آن کمال بی‌احترامی است.

فکر کنم اکنون که مدیريت بنیاد هم عوض شده، نه تنها بهتر عمل نکردند بلکه بدتر هم شده است چون حداقل جناب آقاى بهرام جمالی تا حدودی به عرف کار وارد بود.

# در مورد ساز تخصصی‌تان، هورن بگویید. چه شد که به این ساز علاقه‌مند شدید؟

به عنوان یک پسربچه بازیگوش (باخنده)، اصلا آن موقع‌ها هورن را درست نمی‌شناختم ولی گاهی که سر ضبط کارهای پدر به استودیو می‌رفتیم، صدایش را شنیده بودم؛ یادم است صبحی که می‌خواستیم برای امتحان ورودی به هنرستان برویم، پدرم دو قسمت از جدیدترین کارشان را پخش کردند و از من پرسیدند که کدام را بیشتر دوست داری که دو ساز موردعلاقه ایشان بود؛ یکی «هورن» بود و دیگری «ویولن‌سل»، که فرانسوی‌ها به «هورن»، «ویولن‌سل گروه‌های بادی» نیز می‌گویند و هر دو از نظر صدادهندگی یکی هستند. من صدای هورن را بیشتر دوست داشتم. دلیل دیگر هم این بود که استادی در هنرستان داشتم که ایشان چه از لحاظ موسیقایی و چه از لحاظ شخصیتی دارای کاریزما و شخصیت والایی بودند که پدرم می‌گفتند اگر درصدی هم از شخصیت‌شان بهره بگیری می‌شوی پسر شایسته و من شانس آوردم که صدای این ساز را دوست داشتم تا بتوانم شاگرد ایشان شوم. شانس بعدی هم این بود که کسی که امتحان ورودی هنرستان را گرفت، «استاد جاوید مجلسی» بودند و من هم یادگیری این ساز را نزد ایشان شروع کردم. استاد مجلسی برای من و خیلی از دوستان دیگر در این کشور، سال‌های زیادی زحمت کشیدند و حق به گردن ما دارند.

# اولین سازی که توانستید بنوازید چه بود؟

چون پدر در منزل پیانو داشتند به عنوان اولین ساز با پیانو آشنا شدم. ویدئوهای آن هم هست که در یکی دو سالگی زیرچشمی پیانو می‌زنم و همیشه با این ساز بازی می‌کردم؛ این ساز را به عنوان ساز دوم یا سوم كمى بلدم ولی هیچ‌وقت به صورت تخصصی و آکادمیک آن را تعلیم ندیدم.

# بعد از «هورن»، سازی هست که دوست داشته باشید و هنوز امتحانش نکرده باشید؟

بله… ویولن‌سل را خیلی دوست دارم، ابوا و پیانو. همیشه دوست داشتم که به همراه هورن این سه ساز دیگر را به صورت حرفه‌ای می‌توانستم اجرا کنم.

# سازی هست که تابه‌حال اصلا دستتان به آن نخورده باشد؟

بله… نِی (با خنده)

# علت اینکه با آن سازها آشنایی ندارید از بی‌علاقگی بوده یا کلا پیش نیامده؟

خیر، من ۱۳ سال است ویولن‌سل دارم ولی فقط یک ماه کار کردم. دست خوردن یا نخوردنش زیاد فرقی نمی‌کند. چون باید سال‌های زیاد تمرین داشت.

# منظورم این است که آن‌قدر رغبت نداشتید که بخواهید طرفش بروید و امتحانش کنید…

من به خاطر آهنگ‌سازی باید تکنیک تمام سازهای ارکستر (کوبه‌ای، زهی و بادی) که وسعت‌های صدای خودشان و تکنیک‌های مختلف دارند را بشناسم. من خیلی از این سازها را امتحان کردم مثلا ترومپت را تا حدودى به صورت آماتور می‌توانم بزنم. این وظیفه یک آهنگ‌ساز است که تکنیک تمام سازها را بشناسد تا بعد بتواند برای این سازها نت بنویسد.

# برجسته‌ترین کاری که در بخش آهنگ‌سازی انجام داده‌اید، از نظر خودتان کدام کار است؟

اولین کار آهنگ‌سازی‌ام که با ارکستر بزرگ ضبط شد؛ چون در ایران به دلیل کوچک‌ بودن استودیوها و کمبود نوازنده، سازها را جداگانه ضبط می‌کنیم. اولین کار حرفه‌ای من که ۸۰ نفر نوازنده آن را اجرا کردند، کاری بود که در ۲۴ سالگی نوشتم و با «ارکستر ناسیونال اوکراین» به رهبری «ولادیمیر سیرنکو» ضبط شد که «سوئیت سمفونی ایرانیان» نام داشت كه بعد افتخار اين را داشتم كه استاد رهبرى اين كار را به همراه اركستر سمفونيك به اجرا درآورند. این اثر در آبان‌ماه ۹۴ با رهبری استاد علی رهبری و ارکستر سمفونیک تهران در ۴ قسمت ضبط شد. ۶ سال پیش می‌خواستم آن را منتشر کنم، مجوزش را هم گرفتم اما کمی در این کارها تنبل هستم و منتشر نشد.

# آیا تجربه کار مشترک با پدر را داشته‌اید؟

خیر… همیشه برادرم این تجربه را داشتند. من آن سال‌ها هیچ علاقه‌ای به آهنگ‌سازی نداشتم و در آن سنین فقط تمرکزم روی نوازندگی بود.

# در کارهای پدر نوازندگی کردید؟

البته… در آثارشان با نوازندگی هورن همیشه همراه بودم.

# از پدر بزرگوارتان، مرحوم بابک بیات بگویید…

من همیشه عاشق آن صبح‌های زودی بودم که تا روز بعدش همراه ایشان به استودیو می‌رفتم، همراهی با ایشان را دوست داشتم. خاطرات پدر-پسری زیادی از دو سال در کانادا بودن با ایشان دارم. از لحاظ کاری هر موقع نوازنده هورن نیاز داشتند، بیشتر اوقات من به استودیو می‌رفتم و خاطره همکاری من با ایشان بیشتر در حد نوازندگی است.

# پیش می‌آید که با مرور خاطرات یا مواردی غمگین یا ناراحت شوید؟

ناراحتی من از دوستانی است که چون نیاز بیشتری به برجسته کردن خودشان دارند، خیلی از ایشان به عنوان اسطوره موسیقی پاپ ياد می‌کنند. موسیقی پاپ خیلی قابل‌احترام است ولی برای شخصی (پدرم) که توانست با اساتیدی مانند «احمد شاملو» و «بهرام بیضایی» کار کند، این‌ها افتخار اصلی است و من دوست دارم وقتی در مورد پدرم صحبت می‌شود در این زمینه باشد؛ روی موسیقی فیلم‌شان صحبت شود، نه اینکه با این خواننده کار کردند یا فلان خواننده شاگردشان بودند… زیرا این خواننده‌ها و ترانه‌سراها نیاز دارند که خودشان را برجسته کنند ولی استاد بیضایی هیچ‌وقت نیاز نداشتند که خود را برجسته کنند.

 

# قطعات یا آثاری از مرحوم بیات وجود دارند که منتشر نشده باشند؟

پدر بعد از «سریال ولایت عشق»، دو قسمت از «سوئیت سمفونی امام رضا» را نوشته بودند که من ۶ سال است این اثر ٦ قسمتى را تکمیل کردم؛ حدود ۶۵ دقیقه است ولی متاسفانه هیچ‌وقت به اجرا نرسیده است چون این‌گونه آثار ارکستری بزرگ می‌خواهد و مشمول هزینه بسیار است. مدتی است در این فکر هستم که آثار پدر دوباره با ارکستر بزرگ ضبط شود ولی چون ارکستراسیون خودشان خوب بود، قرار نیست از آن فرم خارج شود. در این چندسال نوارهای ۲ باندی یا ۸ باندی که موجود بوده را ذخیره کردیم و کارهای بعد از پالایش صدا را هم انجام دادیم و قصد داریم در یک ‌سال آینده، مجموعه‌ای از «آثار فیلم» که تاکنون منتشر نشده را در قالب ۳ تا ۴ سی دی منتشر کنیم.

# خاطره‌ای از پدر

یادم است در سنین کم بارها دیده بودم که به افرادی بدون اینکه به کسی بگویند، کمک مالی می‌کردند؛ اهل تظاهر نبودند، اعتقادات خودشان را داشتند و برخلاف برخی آهنگ‌سازانی که در مورد اعتقاداتشان صحبت می‌کنند (چه به درستی، چه به دروغ) که کار بهتری بگیرند، پدر هیچ‌وقت این اخلاق و روحیه را نداشتند. به همین دلیل است که ایشان یک آهنگ‌ساز مردمی هستند.

پدر انسانی بودند که دوستانشان خیلی برایشان مهم بودند و به جوانانی که الان در جامعه موفق هستند، خیلی کمک کردند و فقط توقع‌شان از کسانی که چه مستقیم و چه غیرمستقیم به آنها کمک می‌کردند این بود که گاهی جوياى حالشان شوند كه متاسفانه خیلی از دوستانی که کارشان انجام می‌شد، این را یادشان نمی‌ماند و آنهایی هم که یادشان مانده اگر اسم ایشان به کارشان کمک نمی‌کرد، هیچ ‌وقت یادی نمی‌کردند.

# از شاگردان شاخص ایشان تمایل دارید که نام ببرید؟

خیر، شاگردان‌ همان دوستانی هستند که همیشه سوءاستفاده کردند و دوست ندارم هیچ نامی ببرم.

# کدام کار از آثار پدر را بیشتر دوست داشتید؟ آیا پیش آمده که اثری بنا به دلیلی برای شما خاص‌تر باشد؟

این مورد سلیقه‌ای است. چند موسیقی فیلم ایشان را از بين آثارشان از همه بيشتر دوست دارم، موسیقی‌ فیلم‌هایی مانند شاید وقتی دیگر، مسافران و طلسم.

# اولین چیزی که بعد از شنیدن اسم پدر در ذهنتان شکل می‌گیرد؟

چیزی که هر موقع یاد ایشان می‌افتم، در ذهنم شکل می‌گیرد این است که پدر کف دست بزرگی داشتند یعنی نوازش گرم پدرانه‌ای داشتند. وقتی من و برادرم بچه بودیمدستشان را روی پیشانی ما می‌گذاشتند و نوازش می‌کردند و ما آرامش پیدا می‌کردیم و این کار را وقتی ۱۰-۱۵ سالمان هم بود انجام می‌دادند و می‌گفتند بیایید کنار من بنشینید. من همیشه عاشق نوازش دست ایشان روی پیشانیم بودم.

# علاوه بر موسیقی چه علاقه‌مندی‌های دیگری دارید؟

من به مطالعه حتی غیر از حوزه کاری خودم علاقه دارم. در حوزه کاری خودم به شناخت آهنگ‌سازان بزرگ علاقه دارم. در زمینه ورزش علاقه به دیدن بازی‌های فوتبال دارم ولی هیچ‌وقت خودم بازی نکردم، دوست داشتم ولی بازی‌ام بد بود و در تیم فوتبال هنرستان اگر بچه‌ها می‌خواستند که برای زانوی خط حمله طرف مقابل مشکلی پیش آید، من را دفاع این تیم می‌گذاشتند چون کمی خشن بازی می‌کردم و بازی خوبی هم نداشتم.

# تفریحات و لذت‌های زندگی

از نظر من، بهترین چیز سفر است. زندگی‌ام را هم طوری برنامه‌ریزی کردم که به‌راحتی برای کارم سفر کنم. به ایران آمدم چون کشورم است و دوست داشتم خدمتی کنم و با همکاران و دوستان قدیمی کار کنم. کلا تفریحات من کاری است، مثلا اگر جمهوری چک می‌روم برای ضبط کار می‌روم و آن تفریح من است، من وقتی خودم قطعاتم را رهبری می‌کنم، این برای من لذت بزرگی است ولی به عنوان رهبر حرفه‌ای باید درسش را بخوانم و شاگردی کنم و جديدا هم افتخار اين را داشتم كه آثارى از آهنگ‌سازان چه ايرانى و غير ايرانى سفارش ضبط و رهبرى بگيرم.

# تابه‌حال به چند کشور دنیا سفر کردید؟

خب من سیتی‌زن کانادا هستم، به آمریکا، مکزیک، جمهوری چک، اتریش، آلمان، فرانسه، انگلیس، اسپانيا، سوئد و… نیز سفر داشتم.

# به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط هستید؟

فرانسه خیر، هرچند فرانسوی و آلمانی را خیلی دوست دارم. فقط انگلیسی مسلط هستم مطمئنا مجبور خواهم بود كه به زبان آلمانى آشنايى بيشترى پيدا كنم. غذاهای مختلف را خیلی دوست دارم. از کشورهایی که غذاهایشان را دوست دارم، اوکراین، روسیه و جمهوری چک هستند.

# ویژگی یا طعم خاصی در غذاهایشان غالب است؟

بله، اکثر غذاهایشان ارگانیک است.

# خودتان آشپز خوبی هستید؟

آشپز بدی نیستم ولی فقط چندنوع غذا بلدم درست کنم. خورشت‌ها را بلد نیستم ولی غذاهایی که آسان است مثل مرغ‌های مختلف، کباب تابه‌ای و چند نوع غذای غیر ایرانی را بلدم.

# در شاخه‌های هنری به غیر از موسیقی به هنر دیگری علاقه دارید؟

علاقه دارم ولی هیچ‌وقت امکانش نبوده است. به عکاسی خیلی علاقه دارم ولی نه تابه‌حال دوربین حرفه‌ای عکاسی داشته‌ام نه کلاس عکاسی رفتم و وقت و تمرکزش را هم نداشتم. نقاشی را دوست دارم که باز برای آن هم نتوانستم وقتی بگذارم. خواهرم نقاشی بسیار خوب و استاد دانشگاه است. دوستانی دارم که مجسمه‌ساز هستند. به تمام این‌ها علاقه دارم ولی گاهی شاید از روی تنبلی یا تمرکز روی کاری دیگر، این شرایط فراهم نشده است.

# کلام آخر…

نمی‌خواهم منفی تمام کنم ولی متاسفانه سالیان زیادی است که ما دوستان جدید و قدیمی و همکاران از همدیگر حمایت نمی‌کنیم و بدون اینکه خودمان متوجه شویم از این حمایت نکردن‌ها سوءاستفاده می‌شود. این به ارگان خاصی بستگی ندارد، شخصیت ما این‌گونه شکل گرفته که همیشه تک‌روی کنیم و همین باعث شده به قول معروف زیرآب هم را بزنیم و کاری را پیش نبریم. قصاب‌ها، اتوبوس‌رانی، سینماگران و… اتحادیه دارند ولی ما هنوز در کشورمان اتحادیه موسیقی نداریم! حتی بخش موسیقیِ سینما اتحادیه و بیمه دارد. خانه موسیقی هم وجود دارد ولی تاکنون فقط مخرب بوده است، اصولا دوستان سر جای خودشان نیستند. امیدوارم روزی همه دوستان دست‌به‌دست هم بدهند و همدل و هم صدا هنر موسیقی را به هنر نزدیک کنند.

شما همچنین ممکن است مانند بیشتر از نویسنده

نظرتان برایمان مهم است

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.