زیروبم فروردینی عاشق‌پیشه، بهرنگ علوی در شماره ۲۵ام زیروبم

 

بهرنگ علوی یا همان یخ‌فروش جهنم، بازیگری که با مجموعه «هشت و نیم دقیقه» و نقش «فرزین» درخشید، شدیدا به شاد زندگی کردن اعتقاد دارد و اصلا به همین خاطر مبتکر بهِیسم (شاد زیستن) است و بسیار احساساتی است و شعر هم می‌گوید. وی معتقد بود که زیروبمشان را درآوردیم، لطفا شما هم بخوانید و بگویید با ایشان هم‌عقیده‌اید؟!

ضمیمه تصویری در:

http://aparat.com/majidakhshabi

http://telegram.me/zirobamonline

تیم گفتگوی تصویری: مرضیه جعفری و سهند داداشی‌نسب.

# لباس‌هایتان را خودتان طراحی می‌کنید؟

بله تقریبا.

# بازیگر خوش‌شانسی هستید؟

تا یک زمانی فکر می‌کردم خیر. تا زمانی که آدم پشت خط است و برای هدفش انتظار می‌کشد، آن انتظار هر روزه برایش سخت است و خودش را بدشانس می‌داند. گاهی خوش‌شانسی در تاخیر است. درهرصورت آدم باید تلاشش را بکند و توکلش به خدا باشد، اگر که قسمتش باشد این اتفاق برایش می‌افتد. برای من اتفاق‌های خوب دیر رخ داده است. خیلی‌وقت‌ها از خدا گله می‌کردم که من الان می‌خواهم، من بعدا نمی‌خواهم! ولی بعدا برایم بهتر شد. خدا را شاکر هستم که دیر یا زود داشت، سوخت‌وسوز نداشت. همین که مورداقبال مردم قرار گرفتیم خستگی از تن همه ما در رفت.

# گفتید یک زمانی از خدا گله می‌کردید، اکنون قضیه چطور است؟

اگر بخواهم با خودم صادق باشم، در مسیر و جاده موفقیت افتاده‌ام، اما باز تا رسیدن به قله افتخار و موفقیت راه زیادی است و حداقل ایده‌آلم بیشتر از این حرف‌ها است. دارم تلاشم را می‌کنم و امیدوارم که اگر بازهم وقفه‌ای پیش نیفتد، این‌بار کمی خوش‌شانس‌تر باشم و اتفاق‌های خوب‌تری برایم بیفتد.

# دستیار کارگردان هم بوده‌اید؟

خیر نبودم، شایعه است. در اینترنت چیزهایی درباره ما می‌نویسند ولی از خود ما بشنوید مستندتر است.

# برای اولین بار در سینما پیشوندِ «بامعرفیِ» کنار اسمتان در فیلم «عیار ۱۴» قرار گرفت و به نوعی در سینما متولد شدید، چطور با کارگردان فیلم جناب شهبازی آشنا شدید؟

واقعیت امر این است که آن زمان من فیلم کوتاه کار می‌کردم و دوره کلاس‌های بازیگری‌ام را گذرانده بودم. من هنرجوی اولین دوره کارنامه هم هستم و فیلم کوتاه کار می‌کردم و از طریق همین فیلم‌های کوتاه، آقای شهبازی من را دیدند. با برادرزاده‌شان آقای منصور شهبازی آشنا شدم، ایشان از صدابرداران خوب کشورمان هستند که ایشان هم یکی از نقش‌های فیلم «عیار ۱۴» با نام مجتبی را بازی کردم. فکر می‌کنم سال ۱۳۸۶ بود که با یک سکانس انتخاب و معرفی شدم.

# شما در فیلم «دربند» کاندید بهترین بازیگر مرد در جشنواره سی‌ویکم شدید، چرا سال بعد فیلمی از شما دیده نشد؟

برای خودم هم هنوز سوال است. در فیلم «دربند» آقای شهبازی لطف داشتند و به من اعتماد و من را انتخاب کردند، من هم تمام تلاشم را کردم تا جواب اعتماد ایشان را بدهم. فیلم دربند در ۱۰ رشته کاندید شد، یکی از آن کاندیدها مکمل بود و با اقبال مردم و منتقدین روبرو شد؛ اما سال بعد پیشنهادهایی شد که انگار هنوز به من اعتماد نداشتند، خودشان را به نوعی راحت کرده بودند و نقش‌هایی مثل نقش بهرنگ دربند به من می‌دادند چون با آن نقش درخشیده بودم. این را در مصاحبه‌های قبلی‌ام هم گفته بودم که اینجا اگر یک دزد را خوب بازی کنی تا آخرش دزدی و این خیلی بد است!

# این اشکال را از کدام پروسه تولید می‌دانید؟

یک بخش که در انتخاب بازیگرها هستند و یک بخش هم دستیار کارگردان‌ها که بازیگرها را معرفی می‌کنند، در این زمینه مقصر می‌دانم. خیلی از دوستان من از این قضیه گله دارند، اگر من توانایی‌ام را در آن نقش نشان دادم چرا به من فرصت یک نقش دیگری را ندادند؟ توانایی داشتم که داورها من را انتخاب کردند، اگر نداشتم باز هم باید پشت درب می‌ماندم. چرا به من فرصت نمی‌دهید؟ چرا به من اعتماد نمی‌کنید؟ اصلا خودم هیچ به ضرر کارگردان است.

# به نظر شما چه باید کرد؟

هنر این است که آقای شهبازی می‌آید به شخصی که نمی‌شناسد اعتماد می‌کند و یک نقشی را می‌دهد. شما فیلم‌های ایشان را ببینید؛ مثل «نفس عمیق»، سه بازیگر غیرچهره داشت که هر سه درخشان بودند، مرحوم سعید امینی، خانم مریم پالیزبان و منصوره شهبازیان، درخشان بودند و کسی اصلا نمی‌توانست جای آنها بازی کند. در همان کار خانم نازنین بیاتی هم معرفی شدند. فیلم‌سازی که دغدغه سینما دارد، یک بخشی از کارش را چهره می‌گذارد و یک بخشی را هم نیروی جدید می‌گذارد. این باید یک جایگاه ویژه‌ای داشته باشد و از وزارت ارشاد و از مسئولین جایگاه ویژه‌تری بگیرد چون می‌خواهد جذب کند و دافعه ندارد و مردم هم دوستش دارند و فیلم‌هایش هم در جشنواره‌ها مورد پسند قرار می‌گیرد.

# برگردیم به کم‌کاری بعد از دربند…

دو سال از آن جشنواره گذشت و من بازی نکردم. آقای روح‌الله حجازی بعد از دو سال به من اعتماد کردند و نقشی را به من داد که صددرصد ایده‌آل من نبود و صدوهشتاد درجه نقطه مقابل بهرنگ دربند بود. بازی کردم که فقط از فضای «دربند» دور بشوم، خواستم فقط بگویم من توانایی نقش‌های دیگری را هم دارم و از ایشان ممنونم به‌خاطر اعتمادی که به من داشتند. به‌هرحال من تشنه نقش‌های متفاوت هستم.

# نمی‌خواهید تجربه‌هایی که داشتید را تکرار کنید؟

بستگی دارد. زمانی هست که دو نقش به‌هم خیلی نزدیک است، سال ۹۱ از من فیلم دربند را دیده‌اند، امکان دارد شش سال بعد در یک قصه دیگری شبیه این نقش به من پیشنهاد شود؛ اما با تعامل با کارگردان شیوه اجرایی‌اش را تغییر می‌دهم. اگر کاراکتر هم نزدیک باشد، من فرصت را از دست نمی‌دهم و با شیوه‌ای جدید کار را انجام می‌دهم. در هر صورت اگر بخواهیم دسته‌بندی‌اش کنیم، می‌توان شکل اجرایی هر یک از این نقش‌ها را تغییر داد؛ اما بستگی به کارگردان دارد که این فرصت را به من و فیلمش بدهد.

# چقدر تجربه با بازی در فیلم‌های کوتاه کسب کردید تا اکنون جزء بازیگرهای موفق باشید؟

فیلم کوتاه جای آزمون‌وخطا دارد. برای منِ بازیگر، بدون هیچ رابطه‌ و پارتی، کجا می‌توانم این فرصت را به خودم بدهم؟ منی که دغدغه بازیگری دارم، با فیلم کوتاه شروع می‌کنم و از دید فیلم بلند به آن نگاه می‌کنم. فیلم، فیلم است، فقط زمانش کم‌وزیاد می‌شود و آن دست من است که مخاطب را جذب کنم. حسم این است که این فیلم یک فیلم سینمایی بلند است دو سکانس افتخاری به من داده‌اند و من دارم بازی می‌کنم و به خودم می‌گویم بهرنگ شاید این آخرین فرصت زندگی‌ات است، هر چه داری باید برای این نقش رو کنی و همین شد که حلقه‌ها و فیلم‌های کوتاهم زیاد شد، بازی می‌کردم فیلم بعدی به من پیشنهاد می‌شد و خدا را شکر دوست دارم باز هم کار کنم.

# فیلم کوتاهی بوده که خودتان ساخته باشید؟

یک یا دو فیلمنامه نوشته‌ام ولی احساس کردم زمانش هنوز نرسیده است.

# ماجرای یخ‌فروش جهنم که در بخش معرفی اینستاگرامتان نوشته‌اید، چیست؟

خیلی‌ها این سوال را از من می‌پرسند. من از بچگی این‌گونه بار آمدم که اصولا با شرایط سخت و جدی شوخی می‌کنم. من اعتقاد دارم کل زندگی شوخی است و فقط نوعش فرق می‌کند. خیلی‌وقت‌ها شوخی‌ها را دوست داریم و خیلی‌وقت‌ها هم بدمان می‌آید. شوخی تلخ داریم، بانمک داریم و یک زمان‌هایی هم جالب است. درهرصورت تنوع ژانر دارد و مثل زندگی است.

#یعنی زندگی را شوخی گرفته‌اید؟

اعتقادم این است که زندگی را نباید خیلی جدی گرفت، مخصوصا با شرایط اجتماعی که امروز داریم. جدی گرفتنش عمرمان را حرام می‌کند و مدام در استرس هستیم. واقعا ارزشش را ندارد و هر کسی که این‌گونه فکر می‌کند دوست دارد شاد باشد؛ من هم دوست دارم در بدترین شرایط به نوبه خودم بهترین چیز را به دوستم، آشنا و فامیلم بدهم. این شاید یک حال خوب باشد. از بچگی مصداق جهنم برایمان بدترین جا بوده است، وقتی شما در جهنم هم بخواهی به کسی یخ بفروشی؛ یعنی می‌خواهی شرایط را تغییر بدهی، یعنی تغییر در بدترین شرایط و تنگنا هم میسر است. تا زمانی که زنده هستم می‌خواهم این را برای دیگران نیز عملی کنم و انتقال دهم، شاید کسی باشد که زندگی‌اش مثل جهنم است، اگر دستش را بگیری حال خودت هم خوب می‌شود.

# در دنیای مجازی می‌شود با همه چیز شوخی کرد؟

نه واقعا با هر چیزی نمی شود شوخی کرد. این به ظرفیت و فرهنگمان برمی‌گردد، هم فرد و هم جامعه باید باهم باشند. خیلی از دوستان از صفحات مجازی گله می‌کنند که یک عده، چیزهایی برایشان می‌نویسند، من هم تایید نمی‌کنم. شاید آن لحظه فرد از جایی ناراحت است، غرزدنش را در صفحه مجازی می‌زند. من شاید ناراحت شوم؛ اما به‌دل نمی‌گیرم. فحش‌دادن بعضی‌وقت‌ها خوب است، از قتل جلوگیری می‌کند، فرد با فحش‌دادن خودش را خالی می‌کند و دیگر منجر به اتفاق بدتر نمی‌شود؛ ولی دلیلی برای تاییدش ندارم. امیدوارم این ظرفیت در این فضا بازتر شود تا بتوانیم با خیلی چیزها شوخی کنیم و شوخیمان هم شوخی باشد نه توهین! چون خیلی وقت‌ها ما شوخی‌کردن را با تمسخر اشتباه می‌گیریم و این غیرقابل بخشش است.

# کامنت‌های اینستاگرامتان را می‌خوانید؟

سعی می‌کنم که بخوانم.

# چند تا کامنت است؟

بالای ۵۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ هست. زمانی که در طول پخش فیلمی باشم، کامنت‌ها متفاوت است. مخصوصا فیلم که به جاهای مهیج می‌رسد، قسمت‌های بعد را می‌خواهند حدس بزنند و یا درگیر فضای قصه می‌شوند و می‌خواهند نقدمان کنند. آن زمان کامنت‌ها بیشتر می‌شود؛ ولی بعد از آن متوجه می‌شوی که دیگر مخاطبت شده‌اند و برایشان مهم هستی و تشنه این هستند که کار بعدی‌ات چه است و یا دنبال زندگی تو هستند. این‌ها خیلی دلگرم‌کننده است.

# خیلی‌ها می‌گویند شما شبیه فردین هستید؟

من؟! نمی‌دانم، ولی مرحوم فردین خیلی خوش‌تیپ بود، من کجا و فردین کجا! صورتش دیگر تکرار ندارد. بعضی از دوستان به من لطف دارند ولی فردین یک چیز دیگری بود.

# شنیده‌ام نقش اول فیلم سینمایی را رها کردید تا فرزین را بازی کنید؟

نقش اول نبود، یک رل خوب بود. فیلم سینمایی «سد معبر» کار آقای محسن قرائی و با فیلمنامه‌نویسی سعید روستایی و با بازی آقای حامد بهداد، خانم باران کوثری، آقای نادر فلاح و دیگر دوستان. خیلی رل خوبی بود، دوست داشتم بازی کنم؛ ولی چون پروانه ساختش را دیر دادند و هم‌زمان با سریال «هشت‌ونیم دقیقه» شد، درواقع باید بین فیلم سینمایی و سریال انتخاب می‌کردم، کمی ریسک بود، هر دو نقش را دوست داشتم و درنهایت سریال را انتخاب کردم چون احساس کردم مردم را در ادامه راهم کم دارم و با این سریال شاید بتوانم یک گوشه‌ای با مردم باشم.

# از همان ابتدای پروژه برای نقش «فرزین» انتخاب شده بودید؟

بله، سه قسمت فیلمنامه داشتیم. با آقای شاه‌حسینی گپ زدم، آقای شاه‌حسینی به‌شدت مدیریت را قبل از کارگردانی بلد هستند.

# قضاوت هم شدید؟

من قربانی یک قضاوت زودهنگام شدم. اگر در داستان ناهنجاری ببینیم، از گذشته طرف است و درکل آدم بالفطره و بدی نبوده، آسیب روحی دیده و می‌خواهد قصاص کند، آن هم با دل خودش و قیصرگونه، نه اینکه به قانون بسپارد. اتفاقی که سر خودش آمده را شبیه‌سازی می‌کند تا سر آنها هم بیاید و ببینند که چقدر بد و تلخ است.

# آقای علوی پایان داستان برای شما دوست‌داشتنی بود؟

خدا از همه ما راضی باشد (با خنده). جایش برایم خیلی خالی است، لوکیشن شمال جای خوش آب‌وهوایی بود. جایی بود که کسی تابه‌حال آنجا کار نکرده بود و من هم آنجا را دوست داشتم.

# با کارگردان‌های بزرگی کار کرده‌اید، در سریال‌های تاریخی مانند «نردبام آسمان» و «معمای شاه» نیز بازی کرده‌اید، حفظ راکورد در روند فرمایشی سریال‌های تاریخی سخت نیست؟

طبیعتا فرسایش سختی است. یک بار هم قبلا گفته‌ام که کار تاریخی به نوعی دوران سربازی برایم محسوب می‌شد، درنهایت همه این‌ها به منِ بازیگر کمک می‌کند، مثل فنری که اگر زیاد فشارش بدهی یکهو می‌پرد. این‌ها قطعا به داشته‌های من اضافه می‌کند.

# چند کلمه می‌گویم در یک جمله درباره‌شان برایمان بگویید.

– استاد محمد رحمانیان

استاد محمد رحمانیان استاد ما هستند و افتخار شاگردی‌شان را داشتم و هنوز فرصت نشده با ایشان کار کنم. آرزو می‌کنم روزی با ایشان کار کنم.

– «زبان اصلی» نمایشی که در سی‌وچهارمین جشنواره تئاتر فجر کار کردید

خیلی این تئاتر را دوست دارم.

# دلیلش چیست؟

دیدید که می‌گویند یک تیم دست دو و با زمین‌های خاکی شروع کرد و رفت اول شد و جام گرفت؟ برای من هم «زبان اصلی» این حکم را داشت. گروه خوبی بودیم؛ من، خانم آزاده صمدی و سعید زارعی هر سه باید خوب می‌بودیم تا کلیت کار دیده شود؛ چون نقشمان به هم ربط داشت. زمانی که برای اجرای کار رفتیم به ما سالن نمی‌دادند و می‌گفتند تا سال ۹۵ سالن‌هایمان پر شده؛ ولی یک مورد خالی هم هست که ماه رمضان و قبل از افطار است؛ یعنی عملا نیا تئاترمان را ببین! تبلیغات هم به هیچ عنوان نداشتیم، جلوی درب فقط یک بروشور دست مردم می‌دادیم.

# و جشنواره تئاتر فجر؟

در کمال ناامیدی تئاتر را به جشنواره تئاتر فجر دادیم و ۳ روز مانده به مسابقه، ما را در بخش مهمان گذاشتند! به ما برخورد و گفتیم شرکت نمی‌کنیم، جدولشان به‌هم خورد و دوباره ما را در بخش مسابقه گذاشتند، سالن خیلی بدی به ما دادند، روز اول بنرهای جشنواره نصب نشده بود که بگوییم یک جشنواره است. داورها آمدند و خدا را شکر ما هرچه داشتیم گذاشتیم، هم من و هم خانم آزاده صمدی توانستیم لوح تقدیر بازیگر مرد و زن جشنواره تئاتر فجر را بگیریم. برای همین آن کار عاقبت‌بخیر شد. شاید دوباره در تهران آن کار را اجرا کنیم چون خیلی‌ها کار را ندیدند.

# در حد تصمیم است یا صحبت شده؟

صحبت شده، منتظر یک فرصت و یک سالن خوب هستیم تا بتوانیم این‌بار پر شورتر اجرا کنیم.

– دوربین‌مخفی امیرحسین قهرایی

یادش بخیر، اینجا جا دارد یادی کنم از آقای قهرایی، به‌نظرم یکی از کارگردان‌های طناز هستند و بنیان‌گذار دوربین‌مخفی در ایران. آن زمان که کسی به من اعتماد نمی‌کرد، آیتم‌های دوربین‌مخفی با ایشان داشتم که پر از خاطرات جذاب و شیرین بود.

– استاد جمشید هاشم‌پور

ایشان هنوز هم سوپراستار سینمای ایران هستند. تمام خاطرات بچگی‌ام این است که زمانی که از مدرسه تعطیل می‌شدم، پدرم من را به سینما می‌برد، قهرمان فیلم‌ها و روی پرده سینما عکس ایشان در کنار استاد فرامرز قریبیان بود. اولین فیلمی که در سینما دیدم فیلم «سناتور» بود و از آنجا آرزوی بازیگر شدن در من شکل گرفت.

# یک پستی هم گذاشته بودید که به‌خاطر رفتن به سینما و دیدن فیلم‌های استاد هاشم‌پور، جیب پدر را نیز یک حالی می‌دادید؟

(می‌خندد) بچه بودم و شیطان دیگر. پارسال هم که لوح تقدیر را گرفتم، از من سوالی شد که دلیل موفقیتتان برای گرفتن این جایزه را چه می‌دانید؟ در جواب گفتم عاقبت فرار از مدرسه (با خنده).

# رشته تحصیلی‌تان؟

رشته کامپیوتر، رشته‌ای که باید تمامش می‌کردم ولی تا کاردانی خواندم. اصلا علاقه‌ای نداشتم. از بچگی عاشق بازیگری بودم.

– یوونتوس؟

دنیای ما همیشه سیاه‌وسفید است. من تنها تیمی که به آن تعصب دارم و پیگیرش هستم، بعد از تیم ملی کشورمان، تیم یوونتوس است.

# فوتبالی هستید؟

بله فوتبال را دوست دارم.

# قرمز یا آبی؟

الان برایم فرقی نمی‌کند. بچه که بودم نوبتی برایم فرق می‌کرد. من بیشتر از همه عاشق بازیکن هستم تا تیم. آن زمان هم دنبال قهرمانم می‌گشتم؛ مثل بازیگری.

# قهرمان‌هایتان چه کسانی بودند؟

آقای احمدرضا عابدزاده، ایشان من را عاشق فوتبال کرد. زمانی که در استقلال بود، استقلالی بودم، زمانی که در پرسپولیس بود، پرسپولیسی بودم، زمانی که در تیم ملی بود، تیم ملی را دوست داشتم. بعد از رفتنشان فوتبال برای من کم‌رنگ شد. برای همین طرفدار تیم یوونتوس هستم. کیف می‌کنم هوادارهای فوتبال را می‌بینم چون فوتبال‌مان دلخوشی‌شان است و مخصوصا هواداری که نماینده شهر کوچکش، تیم کوچکی است و با عشقی هفته‌به‌هفته منتظر بازی تیمش است.

# چه ورزش‌هایی انجام می‌دهید؟

هیچ‌کدام را به‌صورت جدی و قهرمانی دنبال نکردم.

# تفریحی؟

شنا، تنیس، بیلیارد.

# بیلیاردتان خوب است؟

خوب که نه، ولی خب باید بازی کنم. فوتبال دستی‌ام خوب است البته اگر ورزش محسوب می‌شود.

# در جام‌جهانی هنرمندان هم شرکت کرده‌اید؟

بازی پلی‌استیشن منظورتان است؟ بله آن مجموعه مسابقاتی بود که با دوستان شرکت کردیم.

# چندم شدید؟

از گروهم صعود کردم؛ ولی قرار شد سی‌دی‌اش بیرون نیاید.

# چقدر احساساتی هستید؟

خیلی.

# جزء آن دسته از آدم‌هایی هستید که سرود ملی بشنوند اشکشان در بیاید؟

نه در آن حد، زمان بازی‌های المپیک وقتی که وزنه‌ها بالا می‌رفت، آن اشک‌ها و لبخندهایی که از شوق و تلخی شکست بود بله، اشک‌ریختن برای بهداد سلیمی که آن اتفاق برایش افتاد و برای کیانوش اشک شوق ریختم. این اولین مدالمان بود؛ ولی برای احمدرضا عابدزاده زمانی که به روزنامه‌فروشی رفته بودم و تیتر را خواندم که نوشته بود؛ «عقاب دوباره پرواز کن» و آن اتفاق تلخ برایش افتاده بود، جلوی کیوسک روزنامه‌فروشی زانو زدم و اشک می‌ریختم، واقعا هق می‌زدم و دست خودم هم نبود. درهرصورت آدم احساسی هستم، یک فروردینی عاشق‌پیشه.

# شنیده‌ام متولد اول فروردین هستید، جریان کادو گرفتن چه می‌شود؟

کلا منتفی می‌شود (با خنده). درنهایت با یک اس‌ام‌اس، تبریک تولد و عید را باهم دریافت می‌کنم. من در زندگی‌ام فقط یک بار تولد گرفتم.

# به عشق در یک نگاه اعتقاد دارید؟

از بابت اینکه صرفه‌جویی در وقت باشد؟ (با خنده) واقعیتش این طبیعی است که هرچه سن بالا می‌رود ایده‌آل‌ها تغییر می‌کند. قطعا در این سنی که ما هستیم با یک نگاه نمی‌شود که عاشق شویم؛ ولی زندگی عاشقانه را دوست دارم. آدم در درجه اول باید عاشق زندگی و خانواده‌اش، چه پدرومادر و چه همسروفرزند باشد. اگر عشق نباشد زندگی سخت می‌شود.

# اهل شعرخواندن هستید؟

بله.

# از کدام شاعر بیشتر می‌خوانید؟

بستگی به حالم دارد. یک روز سراغ خیام می‌روم و یک روز سراغ سعدی، سپهری، شاملو و یا شاعرهای معاصر دیگر می‌روم.

# از شعرای جدید کدام‌یک را می‌پسندید؟

خیلی‌ها هستند؛ آقای حامد عسکری، آقای فاضل نظری، آقای حسن دلبری که از شاعرهای جدید هستند و کارهایشان بسیار زیبا است.

# اگر می‌شود یک بیت شعر هم برایمان بگویید.

بیت نیست، می‌شود یکی از شعرهای خودم را برایتان بخوانم؟

# خیلی هم عالی…

«سه تا نقطه… وگرنه بازیگرم

بهرنگ علوی اهل همین حوالی

یک رگم به آسمان رفته و گاهی ابری می‌شوم

و خداوند از تنهایی‌ام عکس می‌گیرد

شاید او هم با خبر است از اینکه من روزی خواهم مرد

و کرم‌ها برایم جشن خواهند گرفت».

این یک دلنوشته است که خودم گفتم.

# آخرین کتابی که خوانده‌اید و یا درحال خواندنش هستید؟

آخرین کتاب، یک رمان بود به نام «بوتیک‌های شهر خاموش» که قصه خیلی جذابی داشت.

# در فضای موسیقی کدام خواننده را می‌پسندید؟

مرحوم ناصر عبدالهی، همایون شجریان و تیتراژ سریال «هشتمین دقیقه» با صدای آقای احسان خواجه‌امیری.

# آخرین باری که آشپزی کردید؟

یک هفته پیش.

# چه درست کردید؟

کوکو ماهی.

# آشپزی‌تان خوب است؟

به اندازه خودم بله، ولی آشپزی را خیلی دوست دارم و حالم را خوب می‌کند و می‌دانید که بهترین آشپزهای دنیا آقایان هستند (با خنده).

# بهترین بازیگرها آقایان هستند یا خانم‌ها؟

فرقی نمی‌کند، فقط کافی است بازی خوبی از آنها دیده باشیم. پیش آمده که من از یک بازیگر خانم برای بازی‌ام الهام گرفته‌ام.

# می‌شود مثال بزنید؟

بازی «جولیانا مور» در فیلم «ساعت‌ها» به‌نظرم شاهکار است.

# آخرین بازی‌ای که کردید؟ منظورم گیم است.

بازی پلی‌استیشن بود. با آقای نوید محمدزاده که از بازیگرها و از دوستان خوبم هستند، فوتبال فیفا بازی کردم که بازی‌شان هم خیلی‌خوب است.

# آخرین سفری که رفتید؟

شیراز و برنامه خوشا شیراز بود.

# سفرهایتان هم کاری شده، این نوع سفر را دوست دارید؟

بله سفر را دوست دارم. سفر یک بهانه است برای اینکه جاهای مختلف را ببینی و روی کره خاکی بچرخی. فرصت کنم استفاده می‌کنم.

# سال ۹۲ گفته بودید اگر بخواهم در سینما سرم را بالا بگیرم سرم به سقف می‌خورد، این حرف را شما گفته بودید؟

این‌طوری نگفته بودم. چرا کلید را برعکس در قفل می‌چرخانند! من فقط گفتم سقف سینمای ما کوتاه است.

# به سوپراستار شدن فکر می‌کنید؟

به این چیزها نباید فکر کرد. امکان دارد در راه از مسیر خارج کند؛ ولی برای بهتربودن هرروز فکر می‌کنم.

# اصلا نمی‌خواهید سوپراستار شوید؟

خیر، اگر هم بخواهم نباید به آن فکر کنم چون وقتی فکر کنی به مسیر حاشیه‌ای کشیده می‌شوی. نشان سوپراستار شدن را مردم به ما می‌دهند، هرچقدر هم بگوییم ما سوپراستار هستیم، درنهایت آن مدال را مردم گردن ما می‌اندازند.

# کلام آخر…

تشکر می‌کنم از همه مردم که در این مدت به من خیلی لطف داشتند و عزیزانی که به صفحه من می‌آیند و برایم کامنت و دایرکت می‌گذارند و نقدهای سازنده‌شان را می‌گویند. دست تک‌تکشان را می‌بوسم و مخلص همگی هم هستم. ببخشید که نمی‌توانم جواب تک‌تک شما را بدهم؛ ولی سعی می‌کنم همه را بخوانم.

شما همچنین ممکن است مانند بیشتر از نویسنده

نظرتان برایمان مهم است

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.