سرمقاله شماره ۲۴ ام زیروبم

 

24-1

 

هوالمستعان

وجدان،قانون، شعور

کلبرگ،روانشناس و نظریه‌پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح داستان زیرمخاطبان را برای پاسخ دادن به دو سوال فرامی‌خواند:

تصورکنید، همسرمردی به شدت بیمار است و در آستانه مرگ قرار دارد.

تنها راه نجات او دارویی بسیار گران‌ قیمت است که فقط توسط یک نفر در شهر فروخته می‌شود.

مرد فقیر داستان، هیچ پولی ندارد،هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد.

به سراغ فروشنده دارو می‌رود و التماس می‌کند. به دست و پایش می‌افتد و عاجزانه خواهش می‌کند که آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد…

دارو فروش به هیچ‌ وجه راضی نمی‌شود. به هیچ وجه…

حالا مرد دو راه در پیش دارد؛

یا دارو را بدزدد و یا نظاره‌گر مرگ همسرش باشد…

مرد دارو را شبانه می‌دزدد و همسرش را از مرگ نجات می‌دهد. پلیس او را دستگیر می‌کند…

24-1p

۱) آیا کار آن مرد درست بود؟

۲) آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟ چرا؟

این داستان کلبرگ تمام افکار بزرگان دنیا را به چالش می‌کشد. وی پس از طرح آن می‌گوید از روی جواب، میزان هوش و شعور اجتماعی پاسخ‌ دهندگان مشخص می‌شود. مهمترین قسمت این سنجش،پاسخ به سوال«چرا»در سوال دوم است. جواب‌های متفاوتی داده شد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا نیز به این دو سوال پاسخ داده‌اند…

-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.

– زیر پاگذاشتن مقررات،به هر حال گناه است؛فارغ از بیماری همسرش.

– کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر بوده و راهی نداشته.

گاندی پاسخ جالب و عجیبی داده است. او گفته کار آن مرد درست بوده و نباید مجازات شود. چرا؟

زیرا قانون از آسمان نیامده، ما انسان‌ها قانون را وضع می‌کنیم تا راحت‌تر زندگی کنیم، تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی‌گناه باشد، دیگر قانون نیست. جان انسان‌ها همواره در اولویت است. چنین قانونی باید عوض شود و سرانجام می‌گوید «انسان بر قانون مقدم است».

کلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی، می‌گوید بالاترین نمره‌ای که می‌توان به یک مغز داد همین است…

یقینا شما هم پاسخ و تحلیل خود را خواهید داشت که قطعا شنیدنیست. عرض بنده نیز در این راستا به شرح ذیل خواهدبود:

اگر چه این مسئله به دلیل آنکه توسط یک انسان طراحی شده کمی جنبه نظری و قصه‌ پردازانه دارد و اگر مسئله را خدا ایجاد کند یقینا بهترین و صحیح‌ ترین راه‌حل‌ها را هم در کنارش می‌آفریند، ولی در مجموع بدیهیست که انسان‌ها به هیچ‌ وجه و هیچ دلیلی حق ندارند که به قیمت تعدی، ظلم و اجحاف به دیگری خود را از تنگناها،خطرات و مشکلاتی که دارند، برهانند.

دزدی همیشه دزدیست؛ همیشه مضموم،کریه،زشت و ناپسند است و به هیچ وجه قابل‌ بخشش نیست.

قطعا در رفع چنین مشکلی اولین و آخرین و تنهاترین راه‌حل چنین کار زشتی نبوده و نخواهد بود ولی در هر صورت از این باب که مرگ انسانی تبدیل می‌شود به ضایعه دیگری که کمتر از مرگ خسارت در بر دارد، علی‌الظاهر به توجیه این مسئله کمک می‌کند؛ در واقع خسارت جانی به خسارت مالی تبدیل شده است و از این منظر که خسارت‌های مالی عمدتا قابل‌ جبران و برگشتند و خسارات جانی به هیچ وجه جبران‌ پذیر نیستند شاید‌ بتوان چنین رفتاری را تحمل کرد؛ ولی به هیچ وجه نمی‌توان به عنوان یک رفتار اجتماعی آن را قابل‌ تکرار دانست و تنبیهی برای آن در نظر نگرفت.

اگرقرارباشدبرای موجه قلمداد کردن هر عملی متوسل به توجیه و ارائه دلائل شویم دیگر از جامعه چیزی باقی نخواهد ماند.

در جامعه اساس زندگی شرافتمندانه بر اینست که برای حل مشکلات خود هیچ توقعی از فرد دیگری نداشته باشیم و نهایتا حل همه امور را نهایتا با صبر،درایت،گذشت و رأفت به خالق بسپاریم؛دراینصورت به هیچ‌ وجه ضرر وآسیبی در انتظارمان نخواهد بود.

ازطرفی باید گفت اساسا به هیچ‌ وجه فقر یک سرنوشت وعطیه محتوم خداوندی که انسان‌ها را محکوم به تحمل چنین صفتی تا آخر عمر کند،نیست.

فقر شرایطی است که یقینا بسته به تلاش و خواسته افراد می‌تواند تغییر یابد ونکته با اهمیت‌تر اینکه فقر وشرافت لزوما و یقینا دو امر متناقض نیستند. برای رفع مشکلات و احتیاجات شخصی،هیچ انسانی نباید از شرافتش بگذرد.

همه ما انسان‌ها در برابر آفریدگار و خالقمان جز تسلیم و رضا، رفتار شاکرانه دیگری را نمی‌توانیم بروز دهیم. راضی شدن به حکم پروردگار فهم و شعوریست که البته خود او باید عطا کند.

و اما نکته مهم‌تر اینکه کلبرگ در ادامه قصه مشخص نکرده که آیا آن دارو که از چنین راهی به دست آمده به‌ واقع تضمین‌ کننده حیات وسلامتی بیمار شده است یا خیر؟ آیا با چنین راه کوتاه و میانبری، مشیت و اراده الهی اگر بر این باشد که زندگی فردی پایان پذیرد الزاما تغییر می‌کند یا خیر؟

در این جا به نقل خاطره‌ای می‌پردازم که سالها پیش به عینه شاهدش بودم.

روزی دوستی، سراسیمه از راه رسید و گفت که یکی از آشنایانش در آستانه اعدام است…

اولیاء دم تقاضای دریافت دیه داشتند. به زمانی رسیده بود که حکم یا باید اجرا می‌شد و یا اولیاء دم به ازای دریافت دیه از قصاص می‌گذشتند.

هر کس از اطرافیان که می‌توانست کمک کرد، ولی چون فرد مجرم دو نفر را به قتل رسانده بود،دیه سنگین بود.

خانواده فرد مجرم با وجود فقر شدید، لاجرم مجبور شدند همه دارایی و تنها خانه‌ای را که داشتند به فروش برسانند وبی‌خانمان و سرگردان و آواره شوند، ولی خب به هر حال و به ظاهر بهتر از مرگ یکی از اعضای خانواده‌شان بود…

در نهایت مبلغ تامین و به اولیای دم پرداخت شد. بعد از طی مراحل اداری و دوران محکومیتی که تقریبا سپری شده بود، فرد مذکور بلافاصله آزادشد. همه اطرافیان، آزادی ونجاتشر اجشن گرفتند. درپایان شب جشن و پایکوبی بعد از رفتن میهمان‌ها ،آن شخص برای همیشه به خواب ابدی فرورفت، درخواب سکته کرد و جان باخت. آزادی و به واقع زندگی جدید او یک هفته بیشتر بعد از نجاتش به طول نیانجامید!

این سرنوشت برای همه کسانی که در جریان امور بودند بسیار هولناک و عبرت‌ آموز بود.

قرار بود او زندگی‌اش پایان بپذیرد، مشیت این بود،و تلاش این همه آدم تغییری را در این مسئله ایجاد نکرد…

به هر صورت اگر چه همیشه کمک، دستگیری و مساعدت، بدون تردید وظیفه هر انسانی نسبت به هم نوع خود است، لیکن همه این تلاش‌های انسانی بدون عاقبت‌ اندیشی و نهایتا بدون تائید دانای توانا،نه تنها چاره‌ ساز نیست بلکه آسیب‌ رسان نیز هست؛ مثل کمک به جوجه‌ ای که برای بیرون آمدن از تخم در حال تلاش است و بدون طی زمان لازم اگرب خواهیم از بیرون او را حمایت کنیم در واقع به مرگش دامن زده‌ایم.

به هر حال زندگی و روزگار سرشار از رمز و رازهاییست که بشر از روز ازل تا کنون سر از آن‌ها در نیاورده است؛

تنها می‌شود تسلیم بود، تنها می‌شود راضی بود، تنها می‌شود دل به حمایت و کمک او بست…

او مهربان‌ترین، نزدیک‌ترین و دستگیرترین است.

بااحترام وارادت:

مجیداخشابی

 

سایت رسمی: www.majidakhshabi.com

وکانال تلگرام: https://telegram.me/majidakhshabi

صفحه اینستاگرام: instagram.com/majidakhshabi

شما همچنین ممکن است مانند بیشتر از نویسنده

نظرتان برایمان مهم است

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.