چهار اثر از فلورانس اسکاول شین- بازی زندگی و راه و رسم این بازی 1
فرهنگ و هنر

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین- بازی زندگی و راه و رسم این بازی ۱

 چهار اثر از فلورانس اسکاول شین- بازی زندگی و راه و رسم این بازی ۱

 

بیشتر مردم زندگی را پیکار می انگارند. اما زندگی پیکار نیست، بازی است. هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در این بازی برنده شد و پیروز بود؛ و عهد عتیق و عهد جدید، با وضوحی شگفت انگیز قواعد این بازی را بیان می کنند.

عیسی مسیح آموخت که زندگی، بازی بزرگ دادوستد است؛ زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد؛ یعنی هرآنچه از آدمی در سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند به خود او باز خواهد گشت و هر چه بدهد باز خواهد گرفت.

اگر نفرت بورزد به او باز خواهد آمد و اگر عشق ببخشد، عشق خواهد ستاند؛ اگر انتقاد، خواهد شد. اگر دروغ بگوید، به او دروغ خواهند گفت؛ و اگر تقلب کند به او حلقه خواهند زد. همچنین به ما آموخته اند که قوه تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد.
دل (یا خیال) خود را به تمامی نگاه دار؛ زیرا سرچشمه حیات از آن است.
هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند- دیر یا زود در زندگیش نمایان می شود. مردی را می شناسم که از مرضی معین که بسیار نادر بود می ترسید. اما آن قدر به آن مرض اندیشید و درباره اش مطالعه کرد که آن بیماری آشکارا بدنش را فرا گرفت و مُرد. در واقع، قربانی خیال پردازی خودشد.
برای پیروز در بازی زندگی باید نیروی خیالمان را آموزش دهیم. کسی که به قوه تخیل خود آموخته باشد که تنها نیکی را تصویر کند و ببیند، خواهد توانست به همه مرادهای بحق دلش- خواه سلامت و خواه ثروت و خواه محبت و خواه دوستی و خواه بیان کامل نفس، و یا هر آرمان بزرگ دیگر- برسد.
تخیل را قیچی ذهن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بُریدن تصاویر است. آدمی در ذهن خود تصاویری می بیند -و دیر یا زود- در دنیای بیرون با آفریده های ذهنش رویارو می شود. برای آموزش موفقیت آمیز نیروی خیال باید کار ذهن را شناخت. یونیان قدیم می گفتند: خود را بشناس!
ذهن سه بخش دارد: نیمه هوشیار، هشیار و هشیاری برتر.

ذهن نیمه هشیار، چون بخار یا برق، قدرت مطلق است و بدون مسیر و جهت. هر فرمانی به آن بدهند همان را انجام می دهد؛ و توان فهم و استنباط ندارد. هر آنچه عمیقا” احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار اثر می گذارد، و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می شود.
زنی را می شناسم که در کودکی همیشه «وانمود می کرد» که بیوه است. سراپا سیاه می پوشید و توری بلند و سیاه بر سر می نهاد. اطرافیانش تصور می کردند که بسیار باهوش و بانمک است. تا اینکه کودک بزرگ شد و با مردی عروسی کرد که از جان و دل دوستش می داشت. اما چندی نگذشت که شوهرش مُرد و زن سالیان سیاه به تن کرد و تور سیاه بر سر گذاشت. تصویر خودش به صورت یک بیوه زن بر ذهن نیمه هشیارش اثر گذاشته بود و به رغم مصبیت جانکاهی که به بار آورد، به وقت خود به عینیت درآمد.
ذهن هشیار را ذهن نفسانی یا فانی خوانده اند.
ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *