۶ قدم تا رویاهای باور نکردنی و موفقیت

آيا تابحال شده عدم موفقيت خودتان در دستيابي به يک هدف را با بهانه‌ عدم تجربه توجيه کنيد؟ يا اينکه منابع، پول يا زمان لازم را نداشته‌ايد؟ آيا شده قبل از اينکه حتي تلاشي کرده باشيد، تسليم شويد؟ 

آيا تابحال شده موفقيت کسان ديگر در رشته و زمينه کاري خودتان را به‌خاطر چيزهاي جزئي مثل موارد زير ببينيد: 

او موفق است چون مهارتش در کامپيوتر بيشتر است. 
او موفق است چون آدم‌هاي زيادي را در اين زمينه مي‌شناسد. 
آنها موفق هستند چون خيلي سال است که اينکار را مي‌کنند. 
او براي اين توانست اينکار را بکند چون خيلي وضعش خوب است، پول پارو مي‌کند. 
او براي اين موفق است چون هميشه از من خوش‌شانس‌تر بوده است. 
کار واقعي پشت صحنه را نديده‌ايم، دليل واقعي موفقيت اين افراد را ناديده گرفته‌ايم، به‌اضافه اينکه انرژي زيادي را هم صرف توجيه عدم موفقيت خودمان کرده‌ايم و موقعيت‌ها و فرصت‌هاي واقعي براي عبرت گرفتن از توانايي‌ها و موفقيت‌هاي آنها را از دست داده‌ايم. 

خيلي از ما معمولاً اهدافمان را با طرز تفکر محدود کننده و تحميلي خودمان و ترس از شکست به خطر مي‌اندازيم. طرز تفکر ما همه چيز است. شايد نتوانيم روي افکاري که وارد ذهنمان مي‌شود کنترل داشته باشيم اما مي‌توانيم آگاه و هوشيار بمانيم و به جاي اينکه سريعاً به آنها واکنش دهيم، آنها را خوب بررسي کنيم. 

اسير شدن در دنياي مصنوعي فکرمان خيلي آسان است. کار ذهن ما اين است که ما را يکسان و بي‌ تغيير نگه دارد و در نتيجه ترس خارج شدن از منطقه امن مان براي دنبال کردن اهدافمان را به دلمان بيندازد. اين کاملاً طبيعي و غريزي است. 

همه ما تجربه‌اش مي‌کنيم. اما آنهايي که به آنچه که مي‌خواسته‌اند رسيده‌اند، ياد گرفته‌اند که چطور فراي آن حرکت کنند. يعني با وجود همه اين ترس‌ها، عمل کنند. 

در زير به ۶ قدم براي غلبه بر نداي دروني که قدرت متوقف کردن ما براي دنبال کردن روياهايمان را دارد اشاره مي‌کنيم: 

قدم ۱: شنيدن و تشخيص صدا 

هوشيار باشيد و ببينيد که ذهنتان براي به تاخير انداختن عمل شما چه بهانه‌هايي مي‌آورد. در زير به متداول‌ترين اين بهانه‌ها اشاره مي‌کنيم: 
** من سابقه تحصيلي لازم را ندارم، شايد بهتر باشد که بعد از اينکه فلان مدرک را گرفتم وارد عمل شوم. 
**براي دنبال کردن اينکار پول کافي ندارم. 
** آخر من در مورد اينکار چه مي دانم؟ هيچ. مطمئناً هيچوقت موفق نمي‌شوم. 
** به‌اندازه کافي در باره اين آموزش نديده‌ام. اول بايد همه چيز را درموردش بدانم. 
به زبانتان موقع حرف زدن يا يک نفر ديگر دقت کنيد. به عباراتي که استفاده مي‌کنيد دقت کنيد، داريد بهانه مي‌آوريد؟ آيا داريد موقعيتتان را به‌خاطر فکر کردن در مورد نداشتن‌‌هايتان توجيه مي‌کنيد؟ 

قدم ۲: مراقب فلج تجزيه و تحليل باشيد 

من قبل‌ترها خيلي در اين دام افتاده‌ام. فلج تجزيه و تحليل، يعني لازم باشد همه چيز درمورد نحوه انجام يک کار را قبل از شروع انجام آن بدانيد. 
تجربه خودم را برايتان تعريف مي‌کنم. من قبل از شروع يک پرو‌ژه روزها و هفته‌ها را صرف تحقيق و تحليل بازار مي‌کردم. طي اين مدت، دلايل کافي براي عدم موفقيت احتمالي خودم به‌ دست مي‌آوردم. به‌ همين‌ دليل بعد از اين همه زماني که مي‌گذاشتم آخر وارد عمل نمي‌شدم. 
براي ايجاد يک هدف مشخص، واضح و قابل‌ ارزيابي، وقت خيلي بهتر مي‌گذرد. اول بايد بدانيد که مي‌خواهيد به “چه” برسيد، بعد براي آن برنامه بريزيد و بعد با قدرت تمام وارد عمل شويد. پس همين حالا روي کاري که مي‌توانيد بکنيد تمرکز کنيد! 
اگر آن زمان را صرف يک تحقيق کوچک مي کردم و بعد وارد عمل مي شدم، تجربيات بسيار با ارزشي به‌دست مي‌آوردم که خيلي بهتر از اين بود که يکجا بنشينم و دنبال دلايل شکستم باشم. حتي ممکن بود طي اين مدت به موفقيت هم دست پيدا کنم. 
البته تحقيق کردن درمورد بازار خيلي مهم است اما مشکل زماني ايجاد مي‌شود که ما از اهدافمان آگاهي نداريم و دليل جستجوهاي مان را نمي‌دانيم. افتادن در دام فلج تجزيه و تجليل خيلي راحت است پس حسابي مراقب باشيد. 

قدم ۳: خودتان را از پرتگاه افکار تدافعي دور کنيد 

افکار ما خيلي راحت به سرازيري مي‌افتند. وقتي افکار تدافعي به ذهنمان مي‌رسد اگر فوراً متوقف شان نکنيم و آگاهانه خودمان را از آن بيرون نکشيم، اسير ترس و فقدان خواهيم شد. 
مي‌توانيد احساساتتان را تغيير داده و افکار تدافعيتان را با افکار زير جايگزين کنيد: 
تغيير زبان: به‌ جاي اينکه بگوييد چون تجربه کافي ندارم، نمي‌توانم اينکار را انجام دهم، سعي کنيد زبانتان را تغيير دهيد به: الان تجربه کافي در اين مورد ندارم اما مطمئنم که از عهده آن برخواهم آمد، پس از همين امروز شروع مي‌کنم. 
تغيير فيزيولوژي: بلند شويد و چرخي در اطراف بزنيد. کاري بکنيد که وضعيت فيزيکي کنوني تان را به‌طرز قابل‌توجهي تغيير دهد. اينکار ابزار بسيار خوبي براي قطع هرگونه الگوي فکري است. 
تغيير تمرکز: تمرکزتان روي چيست؟ براي يک مدت چيز ديگري براي متمرکز شدن پيدا کنيد. 

قدم ۴: بدانيد که ذهنتان شما نيستيد 

درک ذهن شما، خود شما نيست. فقط به‌ خاطر اينکه يک فکر تدافعي داريد به اين معني نيست که اين حقيقت دارد يا بايد آنرا دنبال کنيد. مي‌دانم اين يکي از سخت‌ترين موارد است اما بايد بفهميد که فکر شما خود شما نيست. شما موجودي الهي هستيد، بسيار ارزشمنديد و قدرت برآوردن عميق‌ترين خواسته‌هاي درونيتان در شما وجود دارد. 

قدم ۵: دنبال بزرگترين ارزشتان باشيد 

به‌جاي اينکه به دنبال دليل اين باشيد که چرا نمي‌توانيد در مقابل کسي ديگر موفق باشيد. 
به‌ دنبال فرصت‌ها و موقعيت‌ها باشيد نه فرصت‌هاي از دست رفته. دنبال چيزهايي باشيد که براي ديگران موفقيت آورده است و از آنها بعنوان منبع الهام استفاده کنيد. دنبال کارهايي باشيد که ديگران خوب انجام داده‌اند و از آنها درس بگيريد. 
روي ايجاد ارزش تمرکز کنيد. انتظار داشته باشيد که داده‌هايتان بيشتر از دريافت‌هايتان باشد. وقتي اين مفهوم ساده را خوب تمرين کرده و در آن استاد شديد، متوجه خواهيد شد که براي برآوردن ديدگاهتان، ديگر خودِ آن مسابقه برايتان اهميت ندارد. 

قدم ۶: “چگونه” را فراموش کنيد، روي “چه” تمرکز کنيد 

قبل از شروع عمل درمورد يک ايده يا پرو‌ژه، اسير شدن در دام جزئيات اينکه چگونه به هدفتان برسيد خيلي ساده است. وقتي خيلي اسير چگونه‌ها شويد، مطمئناً با بمباراني از کارهاي ناممکن هم رو به‌ رو خواهيد شد. اين خيلي نااميد‌ کننده است و نيروي حرکت شما را کند مي‌کند. بعلاوه، کارها معمولاً آنطور که شما انتظار داريد پيش نمي‌روند. بله مهم است که براي رسيدن به هدفتان برنامه داشته باشيد اما بايد اين برنامه‌ها را با ديدگاهي بسيار سطح‌بالا خلق کنيد که اسير چگونه‌ها نباشد. 
براي ايجاد يک هدف مشخص، واضح و قابل‌ ارزيابي، وقت خيلي بهتر مي‌گذرد. اول بايد بدانيد که مي‌خواهيد به “چه” برسيد، بعد براي آن برنامه بريزيد و بعد با قدرت تمام وارد عمل شويد. پس همين حالا روي کاري که مي‌توانيد بکنيد تمرکز کنيد! 
درست مثل رانندگي کردن در شب در خارج از شهر، بيرون بسيار تاريک است و فقط مي‌توانيد راه دو متر جلوتر از خودتان را ببينيد. البته مقصدتان را مي‌دانيد ( که هدف شماست ) و مي‌دانيد که راه بالاخره شما را به آن مقصد مي‌رساند ( برنامه ). تمام کاري که از دستتان برمي‌آيد تمرکز بر دو متر جلويي‌تان است. 
و حرف آخر اين که 

افکار خودويرانگر را رها کنيد! 

ياد بگيريد هر زمان که براي کاري، که موجب ترس تان است، وارد عمل مي‌شويد به جاي ترس، فقط عمل کنيد! 
بدانيد با اتخاذ اين روش، شما ديگر هيچ وقت شکست نخواهيد خورد و همه چيز بهتر از آنچه ترس تان اجازه مي دهد، خواهد شد. بدانيد شکست دقيقاً همان زماني اتفاق مي‌افتد که تسليم مي‌شويد. اگر تسليم نشويد محال است که شکست بخوريد. پس پشتکار داشته باشيد و به موفقيتتان ايمان داشته باشيد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *